عالم ,مثال ,انسان ,مادّه ,مرتبه ,براى ,عالم مثال ,عالم طبيعت ,عالم عقول ,عالم ماده ,عالم مادّه

روح و نفس استعمالات گوناگونی در علوم عقلی دارند ، لکن در مورد انسان (روح و نفس انسان )، حقیقت آن دو یکی است و تفاوت آنها اعتباری است. حقیقت غیر مادّی وجود آدمی را از آن جهت که موجودی ذاتاً غیر مادّی است روح می نامند ولی از آن جهت که تعلّق به بدن مادّی دارد نفس می گویند. به تعبیر دیگر ، به مرتبه ی عالی حقیقت غیر مادّی انسان ، روح ، و به مرتبه ی پایین آن که مدبّر بدن مادّی است نفس می گویند

در لغت نفس با روح به يك معنا گرفته شده،ولي براي آن دو معاني ديگر گفته اند.
نفس به معاني: روح، چشم زخم، خون، جسم(بدن)، شخص انسان، عظمت و مردانگي آمده است.
روح به معاني: وسيلة حيات و زنده ماندن، نفس، لطيف، وحي، ملاك، حكم الله و روح القدس آمده است.
ابوعلي سينا گويد: خداوند مردم را از گرد آمدن سه چيز آفريد: يكي تن كه او را به تازي بدن يا جسد خوانند و ديگري جان كه آن را روح خوانند و سوم روان كه آن را نفس خوانند. غزالي گويد: روح همان خود تو و حقيقت تو مي باشد. همان چيزي كه از هر چيز بر تو پنهان تر و تو به آن ناآگاه تري. روح تو همان بُعد ويژة انساني است كه منسوب به خدا است، چنان كه فرموده است: قل الروح من امر ربّي؛ بگو روح از امر پروردگارم است، و نفختُ فيه من روحي؛ از روح خود در آدم دميدم. البته اين روح غير از آن روح جسماني لطيف است كه منشأ آن قلب است و در سراسر اجزاي بدن ميان رگ ها منتشر است و حامل نيروي حسّ و حركت مي باشد. اين روح به انسان اختصاص ندارد، بلكه انسان در اين جهت با ديگر حيوانات شريك است. اين روح به واسطة مرگ نابود مي شود، زيرا عبارت است از بخاري كه اعتدال آن بر اثر اعتدال و انسجام اخلاط و عناصر مزاج است. چون انسجام به پراكندگي گراييد، بخار منعدم مي شود، مانند چراغ كه روغنش به اتمام مي رسد و خاموش مي شود. اين روح بار امانت و معرفت را نتواند حمل كند و آن روح كه حامل بار امانت و معرفت است، روح ويژة انسان است.
وي مي گويد: روح فناپذير و مردني نيست، بلكه به مرگ بدن حال او به حال ديگر تبديل مي شود.

برای شناخت حقیقت روح آدمی ، تا آن مقدار که مقدور فهم هر کسی است ، لازم است که ابتدا شناختی کلّی از کلّ نظام هستی داشته باشیم تا بتوانیم جایگاه روح آدمی را در نظام خلقت شناخته و به تبع آن خصوصیّات روح را به دست آوریم.

هــنـدسـه ی کلّی خلقت

از دیدگاه مکتب فلسفی ملاصدرا(حکمت متعالیه) ، عالم خلق داراي سه مرتبه ی کلي است که عبارتند از 1- عالم عقول ــ توجه: این عقل غیر از عقل انسان است ــ 2- عالم مثال 3- عالم طبيعت.

عالم عقل یا عالم عقول یا عالم جبروت ،‌ عالمي است مجرّد و منزّه از مادّه و خواص مادّه ؛ لذا در اين عالم ، خبري از محدودیّتهای عالم مادّه (آثار مادّه) ، مثل حرکت و زمان و مکان و شکل و رنگ و مقدار و ... وجود ندارد ، فرشتگان مقرّبی چون حضرت جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل (ع) از ساکنان این عالمند. موجودات این عالم ، را مجرّدات تامّه ، عقول کلّیّه، ارواح مجرّده و ... نیز می گویند. اوّلین مرتبه ی وجود در این عالم را عقل اوّل می نامند که قاعدتاً اشرف و اعظم مجرّدات تامّه خواهد بود ؛ و آخرین مرتبه ی این عالم را عقل فعّال گویند که واسطه ی پیدایش عالم دیگری است به نام عالم مثال. در برخی متون عرفانی و فلسفی ، عقل فعّال را ، به یک اعتبار ، مرتبه ای از عرش نیز برشمرده اند.

عالم مثال يا عالم برزخ یا عالم ملکوت نيز عالمي است مجرّد از مادّه؛ لکن در اين عالم برخي از محدودیّتهای عالم مادّه (خواص مادّه) نظير شکل و رنگ و مقدار ، موجود است ؛ ولي از زمان و حرکت که خواصّ اصلی ماده اند منزّه است. بین خود موجودات این عالم ، مکان را می توان به نوعی اعتبار نمود ولی کلّیّت عالم مثال نسبت به عالم طبیعت واقع در مکان نیست ؛ کما اینکه خود عالم مادّه نیز از نظر حکمت متعالیه فاقد مکان است ، اگرچه اجزاء آن نسبت به هم مکان دار هستند. از موجودات عالم مثال با نامهایی چون مجرّدات غیر تامّه ، اشباح نوریّه ، هیاکل نوریّه و ... نیز یاد می شود. عالم طبيعت نيز همان عالم ماده است ، که بارزترین ویژگی آن حرکت و زمان است.

رابطه ي بين اين عوالم سه گانه ،‌ رابطه ي طولي است نه عرضی؛ يعني عالم عقول ، باطن و علّت عالم مثال و عالم مثال باطن و علّت عالم طبيعت است ؛ و چنین نیست که بعد از تمام شدن عالم ماده عالم مثال شروع شود ؛ و بعد از تمام شدن عالم مثال عالم عقل آغاز گردد ؛ یعنی این سه عالم ــ آن گونه که برخی توهم نموده اند ــ کرات تو در تو نیستند . بلی عالم عقل عالم مثال را در بر گرفته است ؛ عالم عقل نیز عالم ماده را در بر گرفته است ؛ اما نه به صورت کرات تو در تو ؛ بلکه به آن صورتی که ذهن انسان صور ذهنی او را در بر گرفته است و روح انسان ،ذهن او را در بر گرفته است . یعنی همانگونه که صور ذهنی معلول ذهن و قوّه خیال انسان هستند و ذهن نیز از تجلّیّات و ظهورات روح است ، عالم طبیعت و موجودات آن نیز معلول عالم مثالند ؛ کما اینکه عالم مثال نیز فیض وجود را از عالم عقل می گیرد. موجودات عالم عقول نیز همه در یک ردیف نیستند بلکه برخی ، از حیث وجودی محیط بر بعض دیگر بوده باطن آنها هستند. بنا بر این ، فیض وجود از علم خدا به عقل اوّل و از عقل اوّل به عقل دوم و از عقل دوم به عقل سوم و به همین ترتیب سریان پیدا کرده و همراه با تنزّل ، تکثّر پیدا می کند تا به عقل فعّال برسد ؛ و از عقل فعّال به عالم مثال و از عالم مثال به عالم طبيعت نازل می شود. لذا بر اساس برخي از ادله و انگاره هاي فلسفي هر چه در طبيعت پديد مي آيد به نحو ريزش و تنزّل از عالم جبروت و ملکوت است نه به نحو رويش از خود طبیعت ؛ این حقیقت را از آیات و روایات نیز می توان استفاده نمود ؛خداوند متعال می فرماید : « وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ » (الحجر : 21) ( و هیچ چیزی نیست مگر این که خزائن آن نزد ماست؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معلوم و معيّن ) ؛ و فرمود : « يا بَني‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ وَ ريشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْرٌ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ »(الأعراف : 26 ) ( اى فرزندان آدم! ما نازل کردیم براى شما لباسى كه اندام شما را مى‏پوشاند و مايه زينت شماست؛ اما لباس پرهيزگارى بهتر است! اينها(همه) از آيات خداست، تا متذكّر(نعمتهاى او) شوند .

بنا به گفته علامه حسن زاده به نقل از ملاصدرا:

اولين تفاوت اين است كه روح جسم است و نفس لاجسم .
اين كه روح در بدن جاى مى گيرد به خلاف نفس ، اين بدان معنا است كه بدن نمى تواند ظرف براى نفس باشد.
روح وقتى از بدن مفارقت كند باطل مى شود اما نفس به هنگام مفارقت ، اعمال او در بدن باطل مى شود و خود فى ذاته باطل نمى گردد.
نفس به توسط روح ، بدن را به حركت در آورده و حيات را به او مى رساند و اما روح اين كار را بدون واسطه انجام مى دهد.
نفس بدن را به حركت درآورده و حس و حيات را به او مى رساند به طورى كه نفس اولين علت براى آن است و اما روح به نحو علت ثانى ، اين كار را انجام مى دهد.
پس روح براى حيات انسان و براى حركت و ساير افعال او، علت قريب ، و نفس ، علت بعيد آن است .
بدن انسان چون مركب است از يك سلسله اجزاى سخت مثل استخوان ها و غضروفها و اعصاب و عروق و مانند آن و يك سلسله رطوبات ، چون خون و بلغم و سودا و صفرا؛ و از روحى كه در حفره هاى مغز و شريانات و اعصاب قرار دارد، و چون روح در ميان اين اجزا از همه دقيقتر و لطيف تر و خالص تر است ، افعال نفس را از ساير اجزاى بدن ، بهتر و شديدتر قبول مى كند و به اندازه دقت و لطافت و صفاى خويش افعال نفس را پذيرا مى شود

 شرح عيون مسائل نفس ، ج 1، ص 395

 

منبع اصلی مطلب : *•-☆•* فيلسون شدنم سخت شده هاااا *•-☆•*
برچسب ها : عالم ,مثال ,انسان ,مادّه ,مرتبه ,براى ,عالم مثال ,عالم طبيعت ,عالم عقول ,عالم ماده ,عالم مادّه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : تفاوت روح و نفس